دربارهی آنها (مجموعه شعر)
پلك فرو بستي و دوباره شمردي
فرصت پنهان شدن نبود تو بردي
من كه به پيروزي تو غبطه نخوردم
چون كه شكستم، چرا دريغ نخوردي؟
دست تو را با سكوت و بغض گرفتم
دست مرا با غرور و خنده فشردي
اين همه قصه تو بود كه يك عمر
از همه دل بردي و دلي نسپردي
خاطرهها رفتهاند! خاطره من
پس تو چرا مثل خاطرات نمردي