درباره‌‌ی جرات دوست‌ داشتن

كمي كه راه رفت ايستاد. پاهايش مي‌لرزيد نمي‌دانست از سرماست يا از اضطراب. زن جوان به خيابان نگريست و به آدم‌هايي كه از كنارش مي‌گذشتند. اين همه آدم هر كدام زندگي‌هايي داشتند و درگير گرفتاري‌هاي خودشان بودند. اما آيا گرفتاري‌هاي آن‌ها هم مثل مال او بود؟ آيا زندگي‌هايشان به همين اندازه پر اضطراب بود؟

آخرین محصولات مشاهده شده